تاریخچه تحلیلی تصحیح و چاپ شاهنامه
زندگی نامه
ادامه مطلب
گسترش آموزش زبان فارسی
زندگی نامه
ماه بالای سر آبادی است
اهل ابادی در خواب است
باغ همسایه چراغش روشن,
من چراغم خاموش.
ماه تابیده به بشقاب خیار.به لبه كوزه آب.
غوك ها می خوانند.
مرغ حق هم گاهی.
كوه نزدیك است،پشت افراها, سنجد ها.
و بیابان پیداست.
سنگ ها پیدا نیست, گلچهه ها پیدا نیست.
سایه ها یی از دور , مثل تنهایی آب , مثل آواز خدا پیداست.
نیمه شب بباید باشد.
دب اكبر آن است ,دو وجب بالاتراز بام.
آسمان آبی نیست , روز ابی بود.
یاد من باشد فردا , بروم باغ حسن گوجه و قیسی بخرم.
یاد من باشد فردا لب سلخ , طرحی از بز ها بردارم,
طرحی از جارو ها , سایه ها شان در آب .
یاد من باشد , هر چه پروانه كه می افتد در آب , زود از آب درآورم
یاد من باشد کاری نکنم که به قانون زمین بر بخورد
یاد من باشد فردا لب جوی, حوله ام را هم با چوبه بشویم.
یاد من باشد تنها هستم.
ماه بالای سر تنهایی است
یاد من باشد کاری نکنم که به قانون زمین بر بخورد![]()
ابوالحسن صبا
يکي از هنرمندان بزرگ ايران که خدمت مهمي به عالم هنر کرده است، ابوالحسن صبا مي باشد که از خانواده اي هنرمند بود و پدر و پدربزرگ و جدش نيز از هنرمندان زمان بودند و شاگردان زيادي در کشور ما تربيت کرده اند.
ابوالحسن صبا فرزند دکتر ابوالقاسم کمال السلطنه فرزند جعفرخان حکيم باشي معروف به صدرالحکماء و از نواده هاي فتحعلي خان صبا ملک الشعراي دربار قاجار بوده است. ابوالحسن صبا در سال 1281 خورشيدي در خانواده اي تولد يافت که اهل هنر و ادبيات و طبابت بودند. به علت تسلط پدر صبا به ادبيات فارسي و عربي به او لقب کمال السلطنه را دادند. مادر صبا نقل کرده است که ابوالحسن از بچگي لب ايوان مي نشست و چند تار به انگشت خود مي بست و با دهان صداي سازهاي مختلف را در مي آورد. کمال السلطنه پسر ديگري داشت به نام عبدالحسين و سه دختر داشت که همه هنرمند و دلبسته به موسيقي بودند. با اين که برادرش عضو وزارت خارجه بود و صاحب مقاماتي شد ولي به کار هنري ادامه ميداد.
دکتر گلشن ابراهيمي مي نويسد: ابوالحسن صبا تحصيلات مقدماتي را در مدرسه علميه و سپس در کالج آمريکايي به پايان رسانيد و به زبان و ادبيات فارسي و انگليسي آشنايي يافت.
ابوالحسن صبا در سال 1308 به مديريت مدرسه صنايع ظريفه رشت منصوب شد و شاگردان زيادي تربيت کرد. با تمام علاقه اي که به مردم گيلان داشت به علت آب و هواي گيلان که برايش مساعد نبود به تهران آمد و خانه موروثي خود را در کوچه ظهير الاسلام براي تدريس موسيقي در نظر گرفت که بعداً به (موزه صبا) تبديل شد.
ابوالحسن صبا قبل از فوتش در مصاحبه اي گفت، تا کنون سه هزار تن را تعليم داده است. از بدشانسي موسيقيدانان ايران و دوستداران هنر، ابوالحسن صبا خيلي زود از جهان رفت و در تاريخ 29 آذر سال 1336 چراغ عمرش خاموش شد و دوستان و علاقمندان بيشمار خود را دچار حرمان ابدي نمود.
ابوالحسن صبا درباره فراگرفتن موسيقي چنين مي گويد:
پدرم علاقه مفرطي به موسيقي داشت، يعني خودش هم آشنا به ساز ايراني بود و از کودکي يعني از شش سالگي مرا نزد اساتيد وقت راهنمايي کرده بود. قبل از اين که شروع به مشق ويلن بکنم با سازهاي ايراني از قبيل سه تار، تار، سنتور و ضرب آشنا شدم، حتي قدري هم کمانچه زدم. بعداً اطلاعات خودم را به ويولون منتقل کردم و تقريباً يک مکتب خصوصي براي ويولن ايجاد شد و کتابهايي در اين خصوص نوشته و انتشار دادم.
صبا از کودکي در نواختن انواع سازهاي اصيل ايراني مهارت داشت، اما شگفتي هنر او را بايد از زمان تأسيس مدرسه عالي موسيقي دانست که در سال 1302 به همت استاد علينقي وزيري و با ياري سردار سپه در تهران آغاز به کار کرد. تأسيس اين مدرسه ميداني براي عرضه مهارت و نبوغ او بود.
وقتي ابوالحسن صبا درگذشت، شهريار شاعر مشهور درباره او چنين سرود:
اي صبا با تو چه گفتند که خاموش شدي؟ چه شرابي به تو دادند که مدهوش شدي؟
تو که آتشکده عـشـق و مـحـبـت بـــودي چه بـلا رفت که خاکسـتـر خاموش شدي؟
به چه دستي زدي آن ساز شبانگاهي را که خـو از رقت آن بـيخود و بـيـهوش شدي؟
تو بصد نغمه، زبان بودي و دلها هم گوش بستي و خود گوش شدي؟
خلق را گر چه وفا نيست و ليکن گل من نه گمان دار که رفـتـي و فـرامـوش شـدي؟
تـا ابـد خـاطـر ما خوني و رنگين از تست تو هم آمـيـخـتـه بـا خـون سـياوش شـدي؟
امروز بهترين شيوه تدريس و هدايت افكار دانشآموزان بهرهگيري از شيوههاي مشاركتي در امر ياددهي- يادگيري است. در اين مقاله كوشش شده به ساير روشهاي عالي تدريس اشاره شود.
سخنراني مشاركتي
نوعي انتقال پيام يا دانش و مهارت بين شركتكنندگان و سخنران است كه به شكل محاورهاي دو يا چند جانبه انجام ميشود. در اين روش دبير و شركتكنندگان در مورد موضوعي خاص به گفتوگو ميپردازند. در برخي موارد دبير در مورد موضوع صحبت ميكند و شركتكنندگان به سخنان او گوش ميدهند و يا ممكن است يادداشت بردارند. سپس گروه در زمينه مطالب با يكديگر گفتوگو ميكنند و در نهايت ديدگاههاي گروه در مورد موضوع توسط مسئول گروه يا فراگيران ارائه ميشود. در سخنراني مشاركتي بين دبير و دانشآموز و دانشآموزان با دانشآموزان تعامل وجود دارد. در اين روش انتقال دانش و مهارتهاي تحصيلي و شغلي از طريق گوش دادن انجام ميشود.
بازديد ميداني
روش بازديد ميداني، گاهي براي مطالعه جامعه است كه با توجه به هدفهاي معين آموزشي، از طرف دبير و فراگير طراحي و تنظيم ميشود. اجراي اين روش مستلزم توجه به نكات مختلفي است كه دبير و فراگيران بايد آن را رعايت كنند. نخستين مسئلهاي كه بايد مورد توجه واقع شود، ميزان ارزش، ظرفيت و كيفيت بازديد است. اگر انتظار داشته باشيم كه از اين روش نتايج خوبي حاصل شود بايد قبل از اجرا به طراحي آن بپردازيم تا از دستيابي به هدفهاي آموزشي، تحصيلي و شغلي مطمئنتر شويم. در اين روش فراگيران در مدت كوتاهي از شرايط واقعي زندگي تجربه به دست ميآورند. فراگيران از كلاس بيرون رفته، درباره موضوعي به جمعآوري اطلاعات از طريق مشاهده، پرسشنامه، مصاحبه، نمونهبرداري ميپردازند و از اين راهها در مورد اعتبار فرضيه، تغييرات يا درستي و صحت شرايط و موقعيتها، واقعي بودن آن با نياز جامعه، قابليت پذيرش آن بر حسب جنسيت (زن و مرد) اطمينان حاصل ميكنند. بازديد ميداني ممكن است شامل ديدار از يك شهر، موزه، نمايشگاه، كارخانه، مزرعه و هر جاي ديگري كه در آن اشتغالي وجود دارد كه در محل سكونت فراگيران است، باشد.
روشهاي حل مسئله يا روش مكاتبهاي
روش مكاتبهاي به شيوهاي از يادگيري گفته ميشود كه فراگير بر اساس راهنمايي خاص دبير مفهومي را به طور انفرادي مطالعه و بررسي ميكند و مورد آزمايش قرار ميدهد. سپس از اطلاعات به دست آمده نتيجهگيري ميكند و ميكوشد به استنباط كلي برسد. در اين روش شرايط ياددهي طوري فراهم ميشود كه فراگير ميتواند از طريق فعاليتهاي فكري و خود رهبري به كشف برخي مفاهيم و اصول علمي آن با علايق و نياز جامعه برسد.
ويژگيها
- فرآيند ياددهي و يادگيري از طريق بحث و پرسش و پاسخ است.
- دبير مطالب خود را با طرح يك پرسش، طرح معما و بيان يك مشكل شروع ميكند و از فراگيران ميخواهد جواب يا راهحلهاي مشكل را پيدا كنند و نظراتشان را بگويند.
- برخلاف روشهاي معمول، در اين روش دبير نقش راهنما را دارد. يعني هرگز جواب سؤال و هدف نهايي، و شغل اصلي را به طور مستقيم در اختيار فراگيران قرار نميدهد.
دبير به طور كلي جوابهاي مختصر مانند بله، نه، شايد را كافي نميداند و از فراگيران توضيح بيشتري ميخواهد.
در طول يادگيري، سعي دبير بر اين است كه فراگيران را به اظهارنظر، تفكر، كنجكاوي و آزمايش نظرات خود تشويق كند، ولي هرگز درباره صحت و سقم نظرهاي آنان مداخله يا قضاوت نميكند.
- دبير همواره سعي ميكند از طريق راهنمايي و پرسشهاي مناسب فراگيران را در مسير جمعآوري اطلاعات و كشف و انتخاب بهترينهاي تحصيلي و شغلي جواب قرار دهد.
مراحل كار عبارت است از:
1- طرح موضوع تحصيلي يا شغلي يا بازنمايي آن
2- تعريف و يا شناسايي مسئله از ابعاد مختلف
3- جمعآوري اطلاعات و راهحلهاي ممكن
4-بررسي و تجزيه و تحليل راهحلها
5- انتخاب مناسبترين راهحل
شبيهسازي
شبيهسازي مانند ايفاي نقش در تجسم عيني يك واقعيت تاريخي با نمايش يك شخصيت كه گروه قصد مطالعه نقش و جايگاه او را دارند، به كار ميرود. با اين فرق كه در ايفاي نقش افراد مختلف در نقشهاي متفاوت بازي ميكنند، ولي در شبيهسازي فقط يك نفر به نمايش پرداخته، قصه را بيان ميكند. پس از پايان نمايش اعضاي گروه در مورد آنچه ديده و شنيدهاند با يكديگر بحث و گفتوگو كرده و موقعيت و شرايط ناشي را تحليل ميكنند. در اين روش ديدن و آگاهي يافتن از نگرشها، احساسات و نقشهاي ديگران، تأثير نقش در زندگي در ابعاد مختلف و اثر افزايش درك افراد از رفتار بشر مد نظر است. در اين روش فراگيران به عنوان افراد مسئول و تصميمگيرنده، نقشهاي معيني را برعهده ميگيرند و در چارچوب قوانيني مشخص براي رسيدن به اهداف مورد نظر، به نحوي نقشآفريني ميكنند، كه گويي همه اين اتفاقات به طور واقعي روي داده است.
شكلگيري روش شبيهسازي به سه اصل وابسته است:
1- آموزشدهنده (هدايتگر) كه نقش را به خوبي تفهيم و فعاليت را هدايت ميكند.
2- بازيگر، كه بتواند خود را مانند شخصيت يا پديده واقعي جلوه دهد.
3- نوع نقش.
در اين روش افراد ميزان تواناييها و مهارتهاي خود را به نمايش ميگذارند. سوادآموزان وقتي در قالب شخصيتهاي مختلف ايفاي نقش ميكنند و يا در قالب شخصيتهاي داستانهاي واقعي ظاهر ميشوند، هم موضوع را بهتر درك ميكنند و هم لذت ميبرند. از اين روش در اكثر موضوعهاي مهارتآموزي استفاده ميشود.
http://www.kayhannews.ir/860605/10.htm



![]()
چندین اصل را می توان از پژوهش های موجود برای تدریس و یادگیری فراشناختی استخراج کرد.از بین اصول فراوان استخراج شده ، اصول ارائه شده درزیر دارای اهمیت زیادی هستند:
1- فعالیت ها و فرآیندهای یادگیری بیش از بازده های یادگیری باید مورد تأکید قرارگیرند.(اصل فرآیند )
2- یادگیری یک امر درونی است ،و باید به دانش آموزان یاری شود تا از راهبرد های یادگیری ، مهارت های خودنظم جویی خود ،و روابط بین راهبردها و مهارت ها به منظور دست یابی به اهداف یادگیری آگاهی یابند..(اصل تأمل )
3- تعامل بین عناصر شناختی ، فراشناختی و عاطفی یادگیری در کانون قرار دارند .(اصل عاطفی)
4- دانش آموزان پیوسته باید از کاربرد وکارکرد دانش و مهارت ها آگاه باشند.(اصل کارکرد)
5- معلّمان و دانش آموزان باید برای انتقال و تعمیم فراگرفته ها بکوشند.(اصل انتقال)
-6 نیاز است راهبردهای یادگیری و مهارت های خودنظم جویی به صورت منظمی تمرین گردند.تمرین باید همراه با زمان کافی و زمینه ی عملی در بستر ویژه ای انجام شود.(اصل زمینه)
7- دانش آموزان را باید برای فراگیری نحوه ی نظم دهی ، تشخیص ( عیب یابی) و بازنگری یادگیری خودشان آماده کرد.(اصل خود تشخیصی/خوب عیب یابی)
8- آموزش باید به صورتی طراحی گردد که توازن مطلوبی بین کیفیت و کمیت یادگیری وجود داشته باشد.(اصل فعالیت )
9- مسئولیت یادگیری باید به تدریج به یادگیرنده سپرده شود.(اصل سکوبندی )
10- در امرآموزش دانش آموزان ابتدایی به طور خاص باید روابط بین والدین و دیگر افراد بزرگسال مورد تأکید قرار گیردتا آن که تلاش های پایه برای یادگیری خود نظم جویی مورد سرپرستی قرار گیرد.(اصل نظارت)
11- همیاری و بحث در بین دانش آموزان ضروری است.(اصل همیاری)
12- هدف های یادگیری شناختی عالی که مستلزم پردازش شناختی عمیق تر است باید مورد تأکید قرار گیرد.(اصل هدف)
13- مواد درسی جدید ، آن گاه، فراگرفته می شوند که به دانش و پیش آموخته های قبلی پیوند زده شود.(اصل پیش آموخته ها )
14- آموزش باید با توانایی درک و فهم جاری دانش آموزان متناسب باشد.(اصل یادگیری در سطح درک و فهم)
تفاوت بين تدريس و يادگيري :
1- يادگيري در همه جا و هميشه و حتي بدون تدريس هم ممكن است انجام شود ، در حالي كه هر تدريسي ممكن است به ياد دادن منجر نشود .
2- نظريه هاي يادگيري ، صرفا به پديده هاي يادگيري توجه دارد و هميشه معطوف به شاگرد است ؛ به عبارت ديگر ، نظريه هاي يادگيري تبيين كننده چگونگي يادگيري و توصيف كننده شرايطي است كه با حصول آن ها يادگيري صورت مي گيرد در حالي كه نظريه هاي تدريس بيان كننده ، پيش بيني كننده و كنترل كننده موقعيتي است كه در آن ، رفتار معلم موجب تغيير رفتار شاگرد مي شود . نظريه هاي يادگيري راههاي يادگيري شاگرد بيان مي كند ، در صورتي كه نظريه هاي تدريس توصيف كننده ي روش هايي است كه بدان وسيله معلم شاگرد را تحت تاثير قرار مي دهد و سبب مي شود كه او ياد بگيرد .
3- نظريه هاي يادگيري بر اثر تحقيقات كشف شده است و توصيف كننده ي روابط متغيرهاي مختلف يادگيري است ، در حالي كه نظريه هاي تدريس به وسيله ي علماي تعليم و تربيت بيان شده اند .
4- وقتي كه تدريس مي كنيم فعاليت هايي را انجام مي دهيم ، وقتي ياد مي دهيم شاگردان را به انجام فعاليت ها وادارمي كنيم .
5- اگر بخواهيم آن چه درس مي دهيم ياد بدهيم ، بايد قادر باشيم شاگردان را درك كنيم و از آن چه در رفتار آنان اثر مي گذارد آگاه باشيم . نتيجه اين كه اگر فعاليتي منجر به يادگيري نشود ، تدريس نيست (شعباني ، 1371) .
راهبردهای یادگیری
هر راهبرد شامل روش های مدون برای متاثر کردن جنبه های معینی از فرایند
رمز گذاری برای تسهیل یک یا چند گونه از عملکرد یا بازده یادگیری است.
1-راهبردهای تکرار و تمرین ذهنی پایه
2- راهبردهای تکرار و تمرین پیچیده
3-راهبردهای شرح وبسط پایه
4- راهبردهای شرح وبسط پیچیده
5-راهبردهای سازماندهی پایه
6- راهبردهای سازماندهی پیچیده
7-راهبردهای بازنگری درک مطلب
8- راهبردهای عاطفی و انگیزشی
1- راهبردهای تکرار و تمرین ذهنی پایه
مقصود از تکرار و تمرین نام بردن مواردی است که در جریان یادگیری به فرد ارائه
می شود .مثل یادسپاری اسامی انواع ویتامین های B.
فلاول ،فردریج و هویت با پژوهشی نشان دادند که استفاده از راهبردهای تکرار
تمرین ذهنی در جریان یادگیری از سوی دانش آموزان با بالا رفتن سن آنان افزایش
می یابد.(آقازاده،1384)
هگن وکیل در پژوهشی نشان دادند که کودکان کم سن در مقایسه با کودکان سنین
بالاتر کم تر از راهبرد های تکرار و تمرین ذهنی استفاده می کنند.(همان منبع،ص127)
2-راهبردهای تکرار و تمرین پیچیده
زمانی که متن مورد نظر برای یادگیری متنی مانند متن کتاب درسی علوم تجربی
است راهبردهایی چون تکرار با صدای بلند ،نسخه برداری از متن،یادداشت نکات
کلیدی ،خط کشیدن زیر اجزای اصلی محتوا را می توان اختیار کرد.در هر یک از موارد
بالا عمل تکرار وتمرین فراگیرنده را به نحوی فعال به گفتن و نوشتن ویا اشاره به
اجزای محتوای اشاره شده در حین یادگیری وا میدارد.
دو هدف شناختی در این راهبرد عبارتند از :
1-انتخاب:ناظر به کمک به فراگیرنده است تا جنبه های مهمی از متن را مورد
توجه قرار دهد.
2-اکتساب :به معنی حصول اطمینان از منتقل شدن مواد آموزشی ارائه شده
به حافظه فعال به منظور انجام دادن مطالعات و عملیات افزون تر است.
هاوو(1970)دریافت اگر دانش آموزان مطالب در سی را یادداشت کنند بهتر از
زمانی که یادداشت نمی کنند یاد می گیرتد.
3-راهبردهای شرح وبسط پایه
یکی از مؤثرترین و کاراترین راهبردهای شرح وبسط برای یادگیری واژه های
استفاده از یک رشته تصاویر ذهنی است که جفت ها را به هم ربط می دهد.
ریس (1977)در پژوهشی نشان داد که راهبردهای تصویر ذهنی (آماده)در کلاس های
پیش دبستانی و ابتدایی و راهبردهای آموخته نشده در پایه های تحصیلی بالاتر
اثر گذاری بیشتری دارند.
روش کلید واژه برای یادگیری واژگان یک زبان بیگانه یکی از شناخته ترین تلاش هایی
است که یک گونه از راهبردتصویر سازی ذهنی رابه همراه شرح وبسط واژگانی برای
آموزش مورد استفاده قرار می دهد.
4- راهبردهای شرح وبسط پیچیده
راهبردهای شرح وبسطی مورد استفاده برای یادکیری متون فعالیت هایی چون تعبیر
وتفسیر ،خلاصه نویسی ،ارائه تمثیل،یادداشت برداری خلاق وپاسخگویی به سؤالات
را در بر می گیرد.
هدف اساسی این راهبرد در هم تنیدن یا ادغام دانش حاضر با با دانش پیشین است.
ویتروک و مارکس (1978)در تحقیقاتی درباره استفاده از خلاصه کردن متن در میان
دانش آموزان کلاس اول راهنمایی نشان دادند که متن نیمی از آزمودنی ها در هر
پاراگراف دارای عناوین ویژه ای بود.در حالی که متن نیمی دیگر از آزمودنی ها فاقد
چنان عنوان هایی بود. افزون بر این نصف عده کل آزمودنی ها برای خلاصه کردن
آموزش هایی را دریافت کرده بودند. تحلیل های انجام شده نشان داد که نمره های
آزمودنی ها ی گروه کنترل بیشتر بودند.
5- راهبردهای سازماندهی پایه
یک راهبردبرای یاداوری ،فهرستی از واقعیت ها و مفاهیم و رج بندی آنها در داخل
برخی چهار چوب های سازمانی بزرگتری است.
یادگیرنده می تواند واژه های در هم ریخته ی میز ،اتوبوس،کلاه، وانت،کمر بند ،
کفش، میز تحریر،کامیون ومبل را به صورت میز ،میز تحریر ،مبل،اتوبوس ،
کامیون ،وانت،کلاه،کمر بندوکفش سازمان دهد.
در تحقیقی به کودکان 11-5 ساله مجموعه ای از عکس ها داده شد تا آنها را
به یاد بسپارند.عکس ها تصاویری از حیوانات ،مبلمان ،اثاثیه منزل و......را در بر
می گرفت که به صورت منطقی منظم نشده بود.کودکان اجازه داشتند به باز آرایی
تصاویر بپردازند .نتایج نشان داد که کودکان 7-5 ساله علاقه ای به باز آرایی تصاویر
ندارند.در حالی که کودکان 11-10 از راهبردهای سازمان دهی برای باز آرایی تصاویر
و قرار دادن آنها در گروههای طبقات خاصی علاقه نشان می دهند.
(مولی،السن و فلاول1969)
6- راهبردهای سازماندهی پیچیده
دانش آموزان راهنمایی تحصیلی و دبیرستان زمان زیادی را برای مطالعه کتاب های
درسی صرف می کنند.دانش آموزان در فرایند مطالعه نکات اساسی و توضیحات
مربوط به آنها را مشخص می کنند وبرای ارتباط دادن نکته های مورد نظر به رمز گذاری
می پردازند. راهبرد سازمان دهی آنها را به دو هدف اساسی می رساند:انتخاب و
انتقال اطلاعات به حافظه و ارتباط دادن اطلاعات انتخاب شده با اطلاعات پیشین در
حافظه.
اهمیت آموزش راهبردهای سازمان دهی برای متون تشریحی بیش از متون روایی
یا داستانی است.
تهیه سر فصل ها به عنوان یکی از گونه های با اهمیت راهبرد های سازمان دهی
مورد تأکید قرار گرفته است.
7-راهبردهای بازنگری درک مطلب
راهبرد های فراشناختی بیشتر به منظور بازنگری در درک مطلب مورد استفاده
قرار می گیرد. بازنگری و نظارت بر درک مطلب مستلزم این است که دانش آموزان
اهدافی را برای واحد آموزشی یا فعالیت تعیین کنند . میزان بر آورده شدن اهداف
تعیین شده را بسنجند و اگر نیاز باشد راهبرد های مورد استفاده برای دستیابی
به اهداف را اصلاح کنند.
در پژوهش هایی پاریس و مایرز درک مطلب و مهارت های حافظه ای دانش آموزان
پایه چهارم ابتدایی با خواندن خوب و ضعیف را مقایسه کرده اند.توانایی بازنگری
درک وفهم آنان با استفاده از متون دشوار و حاوی اشتباه اندازه گیری شد.
این اندازه کیری به دو صورت ،انجام گرفت.
1-از طریق تصحیح خودکار دانش آموز در حین خواندن؛(خط کشیدن
زیر اصطلاحات و واژگان مبهم)
2-از طریق مشاهده رفتار دانش آموزان در حین مطالعه .
مقایسه عملکرد خوانندگان خوب و ضعیف نشان داد که خوانندگان ضعیف ،
کمتر به بازنگری درک مطلب تلاش می کنند.
8- راهبردهای عاطفی و انگیزشی
بسیاری از رویدادها ی نوین یادگیری در کلاس درس بر نقش یادگیرنده
در خلق ،بازنگری وکنترل محیط مناسب یادگیری تأکید می ورزند.
پژوهش ها در این زمینه از راهبرد هایی که یادگیرندگان بر توجه ،حفظ تمرکز
،رفع اضطراب،ایجاد وحفظ انگیزشی ومدیریت مؤثر زمان به کار می برند نشأت
گرفته است.
پیش نیازهای شناختی خواندن
1)دانش جهانی:
ما برای این مطالب مکتوب را می خوانیم که معنای آنها را درک کنیم.جستجوی معنا –فرایند درک-هم به نویسنده
بستگی دارد و هم به خواننده.
نظریه طرحواره نقش ویژه ای به منظور کمک به درک بهتر طبیعت فرایندهای ادراکی ،ازجمله خواندن داشته است.
(میلر ،1988)
دانش ما توجه ما را به هنگام خواندن جهت می دهد تفسیر را هدایت می کندودرک جامع را ممکن می سازد
(آر.سی.اندرسون،1984؛راملهارت،1981؛شنک وایبلسون1977).
بنابراین،معنایی را که خواننده ای نو اموز می سازد،انحصاراً معنایی نیست که نویسنده قصد آن را به هنگام
نوشتن داشته است.این معنا صرفاً ساخت ذهنی واستنباط خود خواننده نیز نیست. معنا ساخت مشترک نویسنده
وخواننده است.
2)دانش زبانی و فرا زبانی:
ناعمی ، علی محمد،روان شناسی آموزش خواندن،مشهد: انتشارات آستان قدس رضوی /1377
توسعه فهم خواندن:
در دوره پیشرفت خواندن دانش آموزان مهارتهای لازم برای رمز گشایی را فرا گرفته اند،
لذا باید بر دومین مرحله خواندن یعنی فهم ودرک متون تأکید گردد به عبارت دیگر در آغاز خواندن هدف،
یادگیری خواندن است ولی در دوره یپیشرفت هدف یادگیری از طریق خواندن است .یکی از ابعاد مهم
فهم خواندن گسترش واژگان دانش آموز است.
بنابراین هر چه کودک بیشتر بخواند گنجینه ی لغات خود را بیشتر گسترش داده و در فهم خواندن توان
بیشتری به دست خواهد آورد.
انواع خواندن
خواندن همیشه به منظور افزایش اطلاعات و معلومات صورت نمی گیرد، بلکه ممکن است برای رسیدن
به هدفهای دیگر نیز انجام پذیرد که آن هدفها عبارتند از:
1-تفریح وسرگرمی
2-وقت گذرانی
3-ور رفتن با کتاب یا خود را به خواندن کتاب مشغول کردن
4-افزودن اطلاعات عمومی و همچنین به دست آوردن دانستنیها و معلومات برای پیشرفت در کار وکسب
وحرفه
5-انتقاد
6-تمرین نویسندگی و سرمشق گرفتن از نویسندگان
7-تحقیق و تتبع در مسائلعلمی و ادبی و......
8-حفظ کردن مطالب وبه خاطر سپردن کلمه ها و اصطلاحات یک زبان.
بدیهی است که روش خواندن یا مطالعه برای رسیدن به هر یک از انواع فوق باید متفاوت باشد.
روشهای خواندن
۱-خواندن اجمالی
منظور این روش ،دست یافتن به نکته ها و مطالب مهم کتاب در زمانی کوتاه و با سرعت زیاد است تا
بتوان یک آشنایی کلی نسبت به نوشته به دست آورد .
دراین روش از جزئیات صرف نظر می شود وبه جستجوی نکته های کلیدی درباره ی مواد وساختار
مطالب و سبک و نظر نویسنده می پردازد.
در خواندن اجمالی نیازی به کامل خوانی کتاب نیست، بلکه می توان از هر 100-50 صفحه یک یا دو صفحه
را از نظر گذراند و جمله ی اول چند بند خواند و به نقشه ها و تصویرها نظری انداخت.
پس از خواندن اجمالی، خواننده یک آگاهی سطحی از کتاب به دست می آورد که این در مطالعه به
افزایش درک وفهم مطالب ، نگهداری آنها ،ایجاد علاقه وتمرکز حواس می انجامد.
۲-سریع خوانی
هدف از سریع خوتندن یک کتاب آشنایی کلی با مطالب آن است نه درک عمیق آن .
در این روش سرعت در خواندن زیاد است و تکمیل کننده روش خواندن اجمالی است.این روش مستلزم
حرکت منظم و همراه با ریتم چشم بر روی صفحات است وبر عکس روش اجمالی که بر انتخاب و
نمونه گیری مطالب و نکته های کلیدی مبتنی بود.
روش سریع خوانی بر مرور به طرز بسیار سریع استوار است.ونتیجه کار آگاهی وسیع و کلی از محتوای
کتاب است.
در این روش چشم یک حرکت منظم بر روی صفحات کتاب دارد و باید کتاب را به طور باز روی میز قرار
داد وبا دست چپ آماده ورق زدن بودوبا انگشت نشانه دست راست روی سطرهای کتاب از بالا به سمت
پایین حرکت کند و چشم نیز انگشت را دنبال نماید.
۳-عبارت خوانی
هدف از این روش افزایش سرعت مطالعه و آمادگی برای به کار بردن روش سریع خوانی است.یعنی
به جای آن که چشم بر روی تک تک کلمه ها توقف نماید ،عبارتها و جمله ها را مورد توجه قرار می دهد.
این روش دارای دو سطح میباشد:
سطح مکانیکی: عادت دادن چشم برای حرکت سریع از طریق توجه کردن به گروه کلمه ها
سطح ادراکی:میزان فرا گیری مطالب برای خواننده بیشتر می شود.
و....۴-
مقدمه:
اگرمعنی شناسی رامطالعه ی انتقال معنی از طریق زبان بدانیم در این میان دانش عامی نیز وجود داردکه معنی شناسی تنها بخشی از آن را تشکیل میدهد. این دانش همانا نشانه شناسی است. نشانه شناسی کلآ دانش درک معنی است ومعنی زبانی بخش کوچکی از آن را شامل می شود .
فردينان دوسوسور، زبانشناس سوئيسى و چارلزساندرس پيرس، فيلسوف آمريكايى، بنيانگذاران علم نشانه شناسى محسوب مى شوند. هر چند كه پس از آنان، مباحث نشانه شناسى تحولات گسترده اى پيدا كرد اما مبانى فكرى آنان و الگويى كه از مفهوم «نشانه» ارائه داده بودند، كماكان ارزش و اعتبار خود را حفظ كرد و مبنايى براى تحولات بعدى قرار گرفت .
به عقیده سوسور، زبان دستگاهى است از نشانه ها كه بيانگر افكارند و از اين رو با خط، الفباى كر و لال ها، آيينهاى نمادين، شيوه هاى اداى ادب و احترام، علائم نظامى و ...قابل قياس است.هر چند فقط زبان مهمترين اين دستگاه ها است.
سوسور نشانه شناسى را بخشى از روان شناسى اجتماعى مى داند. وی نشانه شناسى را علم بررسى نظامهاى نشانه اى مى داند، نه بررسى نشانه هاى منفرد. سوسور زبان را مهمترين نظام نشانه اى مى داند و آن را «الگوى جامع» نشانه شناسى توصيف مى كند.
حدود صد سال پيش پيرس اصطلاح semiosis را به كار گرفت و آن را پژوهش نسبت ميان نشانه، مورد تأويلى و موضوع دانست.تقريباً در آخرين سال زندگى اش (۱۹۱۴) بود كه از اصطلاح semiotics يا نشانه شناسى استفاده كرد. نشانه شناسى آن سان كه پيرس در نوشته هاى پراكنده و نامه هايش به كار برد، دانش بررسى تمام پديده هاى فرهنگى است كه به نظامهاى نشانه شناختى تعلق داشته باشند پيرس و چارلز ويليام موريس كه كوشيد كار او را در زمينه نشانه ها، به ويژه در گستره رفتارگرايى دنبال كند، بر اين باور بودند كه دامنه نشانه شناسى بسيار گسترده است، ارتباط به گونه كلى را در بر مى گيرد و هر چيزى كه دلالت بر چيز ديگر كند ، در قلمرو آن جاى خواهد داشت.
نشانه از ديدگاه سوسور
به عقیده سوسور ،زبان مجموعه ای از قراردادهای ضروری و اجتماعی است که به صورت گفتار ظاهر میشود . منظور از این قراردادها، نشانه های زبانی و روابط موجود میان آنهاست.
نشانه زبانی نه تنها ارتباط یک شیی ویک نام ، بلکه پیوند یک مفهوم یا معنی و یک صورت آوایی است . به اعتقاد وی نشانه كليتى است ناشى از پيوند ميان دال و مدلول كه رابطه بين دال و مدلول را اصطلاحاً «دلالت» (signification) مى نامد.
الگوى سوسور از نشانه، الگويى «دو وجهى» است. هر نشانه تشكيل شده از: